تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


احساس غریبی  

تقصیرِ خودم بود که لب باز نکردماحساسِ دلم را به تو ابراز نکردمزنجیر به پا داشتم این بود که آرامبوسیدم و از شهرِ تو پرواز نکردمتو رفتی و من ماندم و تنهایی و یک عُمرجز یادِ تو را محرمِ این راز نکردمای حسِ غریبانه بچشمانِ تو سوگندیک لحظه من از عشقِ تو احراز نکردمدر اوجِ پریشانی و تنهایی و تردیدبی نامِ تو هرگز غزلی ساز نکردمبا سوزِ تو سازِ دلِ من رنگِ خزان داشتاین زمزمه را با کسی آغاز نکردمبعداز تو کسی نکته ای از عشق نیاموختمن نیز دری سویِ کسی ب

ادامه مطلب  

خواستم با دل ستیزم رخصتی پیدا نکردم+دکتر ناظم+دکلمه  

این هم یک غزل ناب از استاد دکتر ناظم
دکلمه در انتهای متن
متن شعر:
 
خواستم با دل ستیزم رخصتی پیدا نکردم
خواستم از غم گریزم فرصتی پیدا نکردم
 
خواستم تا گم شوم در پیچ و تاب بی خیالی
در خم و پس کوچه هایش مهلتی پیدا نکردم
 
خواستم تا بازبان دل بیان سازم غمم را
همبانی، همدلی، هم صحبتی پیدا نکردم
 
خواستم نجوا کنم در گوش همدردی حدیثم
گوشه ای، دردآشنایی، خلوتی پیدا نکردم
 
خواشتم تا از پریشانی دهم سامان سرم را
دستی ودامان صاحب همتی پیدا نکردم
 
خواست

ادامه مطلب  

ابد  

ثانیه ثانیه میگذشت روز هایی که فکر این بود تورا در قلبم حبس ابد زده اند 
قلبم تنها جایی بود برای تو .....
نمیدانم شاید حق منم این بود یک خانه داشتم در قلبت
پاییز آمد کنارم آمدی پاییز رفت با او رفتی 
دست من نبود 
راستش دست هیچ کس نبود 
عفو خورده بودی  
روزگاری ساده بودم ..ساده عاشق شدم 
ساده پرستیدمت ...ساده به یادت زندگی کردم
ساده دستت را گرفتم .......
ساده مرا گزاشتی و رفتی 
فکرم درست بود انها که با همه دوست بودند و آنهارا میگذاشتند و میرفتند 
روزی ع

ادامه مطلب  

ادم کش :)  

یکی از دلایلی که دلم نمیخواد برم دانشگاه فردا 
اینکه این استاده چشمش دنبال همسر منه هستش . اصلا میبینمش دلم میخواد خفش کنم . خیلی وقته به احسان زنگ نزده 
اما همین که میدونم دوسش داره غیر قابل تحمله .
الانم داره نگام میکنه احسان فکر کنم از این اخمای صورتم فهمیده چرا ناراحتم :| 
اما اصلا واسم مهم نیست تا الان بخاطر این موضوع با احسان دعوا نکردم :) خراب نکردم زندگیمون . 
مشکل از همسر من نیست . احسان خودش به اندازه کافی از خجالت اب میشه فکر نکنم لازم

ادامه مطلب  

35)ترای شاسکولینگ یو!!  

یهو یادم افتاد ..ی بار یه کامنتی گذاشتم اینستا..یه دختره گفت یعنی چی؟گفتم یعنی این دیگه
اومد دایرکت گفت اها من حالم خوش نیس دقت نکردم
من:یعنی چی؟
اون:میگم یه مشکلی داشتم دقت نکردم کامنتت چی گفته
من:ببخشید متوجه نمیشم
اون:...
 
کفاثت بیا پاسخگو باش!!!
نمیدونم آخر فهمید سرکار رفته که پاسخ نداد یا فک کرده کلا تخته مخته نداریم! :|
 

ادامه مطلب  

منطق..-___________-  

سلام... ینی تا حالا تو عمرم انقد از فلسفه و منطق متنفر نبودم... فردا داریم و منم هنو نگاشم نکردم.... ابجی زنگ زده میگه.... ((ببین زهره من نمیخوام الکی یه چیزی برا تولدت بخرم..زنگ زدم ازت بپرسم چی احتیاج داری تا از ایلام برات بخرم)) گفتم ((...  :|حالا حتما باید زنگ میزدی یادم مینداختی؟؟؟ )) من خودم انقد مشغله های فکریم زیاده که اصن یادم نبود پنج شنبه تولدمه:| هیچی دیگه یادم انداخت دوباره.... ولی خوب بش گفتم من هیچی نیاز ندارم عزیزه دلم ولی خوب اگع خواست

ادامه مطلب  

آتش نشانان قهرمان  

صبح ک این خبرو شنیدم خیلی ناراحت شدم.. از اون موقه کانالو عوض نکردم و همش شبکه خبرو میبینم..
من هنوزم امید دارم اینایی ک زیر آوارن زنده باشن

ادامه مطلب  

یک نفر باید بیاد و مدیریت بحران منو آپدیت کنه!  

غالبا آدم به شدت انعطاف پذیری هستم،تا جایی که به من یا آدمی صدمه وارد نشه. اما امروز بعد از اینکه گفت فقط تونستم بگم:؛ گفتم و حالا دارم به برخوردم فکر میکنم... به این حجم از عصبانیت، فکر میکنم به اینکه چرا سکوت نکردم؟ چرا سکوت نکردم در حالی که خبر از سرگذشت اون ادم نداشتم و نمیدونستم دیروز چی بهش گذشته و توو چه شرایط روحی ای بوده؛نمیدونستم و میتونستم خیلی راحت با سکوتم براش آرامش ایجاد کنم... من امروز توو یک لحظه فرصت فکر کردن به "بهتر شدن" و "صبر

ادامه مطلب  

روزهای ابری....  

چه حالی شدم وقتی دیدم تلاشم یهو بی ثمر شدچقدر بیقراری کشیدم روزای بدی بود و سر شداگه خوبمو رو به راهم کنار اومدم من با دردمزمان داغمو سرد کرده ولی من فراموش نکردمولی من فراموش نکردمواسه این بلایی که با تو سر روزگارم آوردمهمین که الان خوبه حالم یعنی نون قلبمو خوردمواسه عمری که مفت دادم پای عاشقی گرونتشکستم ولی باز مهم نیست همه خوبیام نوش جونتهمه خوبیام نوش جونت
درسته که روزای ابری دلم دیگه آشوب نمیشهولی بی تو جوری شکسته به این زودیا خوب نمی

ادامه مطلب  

روزهای ابری....  

چه حالی شدم وقتی دیدم تلاشم یهو بی ثمر شدچقدر بیقراری کشیدم روزای بدی بود و سر شداگه خوبمو رو به راهم کنار اومدم من با دردمزمان داغمو سرد کرده ولی من فراموش نکردمولی من فراموش نکردمواسه این بلایی که با تو سر روزگارم آوردمهمین که الان خوبه حالم یعنی نون قلبمو خوردمواسه عمری که مفت دادم پای عاشقی گرونتشکستم ولی باز مهم نیست همه خوبیام نوش جونتهمه خوبیام نوش جونت
درسته که روزای ابری دلم دیگه آشوب نمیشهولی بی تو جوری شکسته به این زودیا خوب نمی

ادامه مطلب  

عشق بطلان  

شدم عمری در یادش فراموش
 
چراغ قلب من گردیده خاموش
 
 
 
 
 
اگر از خاطرش هم کرده بیرون
 
به ظاهر خواستن از حیلهٔ هوش
 
 
 
 
 
پدر گفت: این برایت مصلحت نیست
 
نکردم من چرا برحرف او گوش
 
 
 
 
 
منِ بی تجربه از خام طبعی
 
بر این ناپختگی ها میزدم جوش
 
 
 
 
 
رسید امداد و فهمیدم چو افعیست
 
نکردم جرعه ای این نیش را نوش
 
 
 
 
 
 
بیا در گوش گیر پندِ " قلندر"
 
نگیری عشق باطل را در آغوش
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عشقِ بطلانیزدان ماماهانی

ادامه مطلب  

سخت نگیر  

سر یه کلاس عمومی نشسته بودیم، استاد گفت شما چقدر برنامه ریزی کردین و چند سال درس خوندن و تست زدین و آزمون دادین که بیاین دانشگاه. 
به دستم گفتم من جز سال آخر هیچ‌وقت این کارا رو نکردم. بهم گفت اشتباه کردی و گفتم من الان دقیقا همون جایی نشستم که تو نشستی... 
از پاسخ بازماند.....

ادامه مطلب  

مهربانی بی‌جا مانع ترقی است!  

یه ضرب‌المثلی هم هست که خودم همینجا و در همین لحظه اختراعش کردم. 
می فرماید که:
تو اگه بوشوگ نباشی، هیچ دالتونی هم لگد نمیندازه. 
در ادامه هم به منظور ارائه توضیح می‌فرمایند که: نیکی که قراره تو دجله بندازی رو از همون اول نکن. حالا اگه فهمیدی منظورم چیه پاشو برو یه چایی بریز تا سیاه و کبودت نکردم.

ادامه مطلب  

بارما  

چای را دم  میزنم تا بیایی  انگار نه انگار اتفاقی افتاده
کتابم را فرستادم انتشارات اخوان .برای چاپ .تا به حال راضی نبودم به چاپ کتاب چون نگاه نقاش با نگاه به متن متفاوت است نقاش با نویسنده دو نگاه متفاوت دارند .میدونم  چیزهایی را که می کشم از نوشتن هام قوی تره ...اما حسی عجب به چاپ کتاب دارم شهوت شهرت پرستی نیست همه اونهایی که مرا می شناسند میداند بعد از این همه سال نمایشگاه نقاشی را سال پیش برپا کردم و امسال هم .... به اقای اخوان گفتم 5 جلداز کتاب

ادامه مطلب  

بارما  

چای را دم  میزنم تا بیایی  انگار نه انگار اتفاقی افتاده
کتابم را فرستادم انتشارات اخوان .برای چاپ .تا به حال راضی نبودم به چاپ کتاب چون نگاه نقاش با نگاه به متن متفاوت است نقاش با نویسنده دو نگاه متفاوت دارند .میدونم  چیزهایی را که می کشم از نوشتن هام قوی تره ...اما حسی عجب به چاپ کتاب دارم شهوت شهرت پرستی نیست همه اونهایی که مرا می شناسند میداند بعد از این همه سال نمایشگاه نقاشی را سال پیش برپا کردم و امسال هم .... به اقای اخوان گفتم 5 جلداز کتاب

ادامه مطلب  

بارما  

چای را دم  میزنم تا بیایی  انگار نه انگار اتفاقی افتاده
کتابم را فرستادم انتشارات اخوان .برای چاپ .تا به حال راضی نبودم به چاپ کتاب چون نگاه نقاش با نگاه به متن متفاوت است نقاش با نویسنده دو نگاه متفاوت دارند .میدونم  چیزهایی را که می کشم از نوشتن هام قوی تره ...اما حسی عجب به چاپ کتاب دارم شهوت شهرت پرستی نیست همه اونهایی که مرا می شناسند میداند بعد از این همه سال نمایشگاه نقاشی را سال پیش برپا کردم و امسال هم .... به اقای اخوان گفتم 5 جلداز کتاب

ادامه مطلب  

 

من که اعتراف کرده بودم ، هزار بار جلوی چشمانِ خودت ، رو به همین آسمان آبی ات اعتراف نکردم ؟! قبول ، هردفعه هم‌ راهِ خودم را رفته ام‌ ، چه میکنی با من تا بفهمم که زمامدارِ من تویی ؟! با من ، با من که نمیفهمم...نمیفهمم :) 
 
+ هشتگ خسته ، دلگیر ، گلودرد ، سردرد ، بدن درد ، گوش درد و... .
+ از نوشتنم معلومه که ذهنم چقدر شلوغ و‌بهم ریخته ست یا بگم‌ ؟

ادامه مطلب  

 

سلام شرمنده اینجا میگم من تصادف کردم و در شرکت نفت قراردادی کار میکردم الان پیمانکار عوض شده و برگه استعلام بیمه رو مهر و تایید نمیکنه چون من برایش کار نکردم ومنو نمیشناسه چاره چیست هنوز چند ماه دیگر استراحتدارم و اگه تایید نکنه باید چکار کنم
جواب: به هیاتهای حل اختلاف وزارت کار مراجعه کنید.

ادامه مطلب  

 

خودمم نمی دونم چطور اما تمام مدت نشسته بودم و فکر می کردم" باید پا شم برم درس بخونم. باید درس بخونم. باید درس بخونم."
تا اینکه شب شد و خوابیدم. و درس هم نخوندم. امروزم همینه یحتمل. نمی دونم چطور حوصله م سر نرفت و حتی نت گردیم نکردم. از من بعیده.

ادامه مطلب  

 

از درصد ریاضیم تعجب کردم 
و الان فهمبدم یه سوال نزدم و تا سه سوال بالا تر زدم :/ 
چه بی دقتی هایی :/ 3 تا سوال درستو غلط کنی و یه نزده رو غلط 
+ از این به بعد اجبارا و قطعیت تو پاسخ برگ خومه میزنم :/
+یه سوال زبان هم وارد نکردم تو پاسخبرگ
+ الان خیلیییی بهتر شدم. از اول سال.  بازم بهتر و بهتر میشیم 
 

ادامه مطلب  

خاستگاری  

اولین دیدار ما تو روز خاستگاری
چه بچه های خوبی بودیم
زنداداشم اون روز خونمون بود یادمه وقتی اومدین، اومد تو اتاق گفتم چطوره؟ گفت خوفه خوشت میاد تو دلم گفتم خوشم اومدهههههههه
وقتی چایی آوردم انقد هول شده بودم که اصلا نگات نکردم.
تازهههههههه چادرمم از سرم افتاد اون صاف روبه روت
چقد زنداداشم بهم خندید خودمم دقیقا این شکلی شدم
بعدم که رفتی تو اتاق صحبت کردیم بازم تگات نکردم، ولی سنگینی نگاه تو رو حس میکردم. نگاهم بیشتر به قناریای کنارت بود. ال

ادامه مطلب  

خاستگاری  

اولین دیدار ما تو روز خاستگاری
چه بچه های خوبی بودیم
زنداداشم اون روز خونمون بود یادمه وقتی اومدین، اومد تو اتاق گفتم چطوره؟ گفت خوفه خوشت میاد تو دلم گفتم خوشم اومدهههههههه
وقتی چایی آوردم انقد هول شده بودم که اصلا نگات نکردم.
تازهههههههه چادرمم از سرم افتاد اون صاف روبه روت
چقد زنداداشم بهم خندید خودمم دقیقا این شکلی شدم
بعدم که رفتی تو اتاق صحبت کردیم بازم تگات نکردم، ولی سنگینی نگاه تو رو حس میکردم. نگاهم بیشتر به قناریای کنارت بود. ال

ادامه مطلب  

وجودیت  

از اون روزی که بهت گفتم حتی یه دقیقه هم حلقمو دستم نکردم...چه مراسم چه مهمونی...
هیچی...اصلا....
من دیگه کباب بناب نمی رم و نمی خورم....دیگه کلوا نمی رم....
شاید چیزای خیلی کوچولو و بی ارزشند....اما خیلی خاصن...هربار یادم میاد زیر پلکام بارونی میشه....
بارونو دوس دارم....تو رو خیلی فراتر........
+ دوستت دارم .....تنیده شده در من.....
 

ادامه مطلب  

وجودیت  

از اون روزی که بهت گفتم حتی یه دقیقه هم حلقمو دستم نکردم...چه مراسم چه مهمونی...
هیچی...اصلا....
من دیگه کباب بناب نمی رم و نمی خورم....دیگه کلوا نمی رم....
شاید چیزای خیلی کوچولو و بی ارزشند....اما خیلی خاصن...هربار یادم میاد زیر پلکام بارونی میشه....
بارونو دوس دارم....تو رو خیلی فراتر........
+ دوستت دارم .....تنیده شده در من.....
 

ادامه مطلب  

مصطفی مستور- بخشی از کتاب تهران در بعد ظهر  

اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم. اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم. اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم. اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم. اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون. هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم...!

ادامه مطلب  

مصطفی مستور- بخشی از کتاب تهران در بعد ظهر  

اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم. اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم. اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم. اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم. اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون. هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم...!

ادامه مطلب  

زمین گرده  

چند روز پیش تولد 18 سالگیش بود...دخترمو میگم :)تو روز تولدش یه غم عجیبی توی چشاش بودوقتی ازش پرسیدم، فقط ازم خواست که از اتاقش برمپشت در پا به پاش گریه کردمباورم نمیشد که دختر من برای احساسش اشک بریزه :)* یاد وقتی افتادم که گریه میکردی و میگفتم اشکه تمساحه :) باورت نکردم *داشتم اتاقشو تمییز میکردم که از زیر تختش سیگار پیدا کردم :)تمام بدنم ریخت... دختر من؟*یاد وقتی افتادم که گفتی بخاطرم سیگاری شدی و .. من خندیدم فقط.. باورت نکردم *در اتاقشو باز کرد و ب

ادامه مطلب  

 

امروز اولین روز دانشجویی من بود که خداروشکر بد نبود اولش یکم استرس داشتم ولی بعد استرسم رفع شد امروز با خانوم دکتر علیزاده کلاس داشتم چقدر مهربون بود خیلی خوشم اومد ازش :) از اون دسته آدمایی بود که تو برخورد اول به دل می نشست:) خودشیرین نیستم:)) بعد از کلاس با بابا تماس گرفتم گفتم کجایی ؟ گفت خونه میخوای بیام دنبالت ؟ گفتم نه خودم میام واسه اولین بار مسیر دانشگاه تا خونه رو تنهایی قدم زدم و با خودم فکر میکردم در مورد همه چیز..زندگیم ..خودم...آینده

ادامه مطلب  

 

رابطه ایی ک تموم شده رو نباید کش داد بااینک حالم خیلی خرابه ولی بنظرم بهترین کارو کردم ک جداشیم بهترین تصمیمه ن کسیو میخام ن چیزی ازاین ب بدم دیگ تنهام همه چی تنهایه ازهمه خاطرهام پاکت میکنم امیدوارم فک کنی خیانت کردم و بری خسته شدم از بس گفتم خیانت نکردم ایندفه میگم کردم فقد برااینک بری و کابوسم تموم شه خدافظت تاابد سلام ب تنهایی...

ادامه مطلب  

 

نصف شبی زده به سرم دارم رویا پردازی می کنم ...یعنی امکان داره همچین اتفاقی بیفته اونم واسه من فکر نکنم ...در اصل بخام درست فکر کنم این امکان هست البته اگه خدا بخاد و سبب ساز بشه .... امشب واقعا خجالت کشیدم پیش خدا از حرفی که ناخواسته زدم .... عذاب وجدان دارم چرا اون حرف رو الکی زدم خدا منو ببخشه خودم هم باور نمی کنم همچین حرفی به دروغ گفته باشم .... جواب خدا چی خاهم داد استغفار کردم ولی نمیدونم خدا قبول می کنه ... 
گاهی حس می کنم از اینکه تنهام این بهترین

ادامه مطلب  

شب سخت  

دیشب شب سختی بود
هم کابوسای خیلی بد و سنگینی دیدم
هم از اون اتفاقایی که نباید بیفته و باز داره میفته افتاد
البته اینبار کوتاه تر و زودتر اما....
خودمم که حالت تهوع داشتم و تب و همونجوری خوابیدم فک کنم از همونا بود
بعد ۴ بود اس دادم بهش که خیلی شب بدی بود و اینا
نزدیکای ۶ نوشته بود هیچ شب به بدی امشب نبود چرا حساتو منتقل میکنی
منم ۹ نوشتم الان بهترم هروقت به گوشی نگا کردی بهتر شو
هیچی دیگه
آها
نمیدونم امروز میبینمش یا نه
و اینکه
تعبیر کابوسامم نگا

ادامه مطلب  

شب سخت  

دیشب شب سختی بود
هم کابوسای خیلی بد و سنگینی دیدم
هم از اون اتفاقایی که نباید بیفته و باز داره میفته افتاد
البته اینبار کوتاه تر و زودتر اما....
خودمم که حالت تهوع داشتم و تب و همونجوری خوابیدم فک کنم از همونا بود
بعد ۴ بود اس دادم بهش که خیلی شب بدی بود و اینا
نزدیکای ۶ نوشته بود هیچ شب به بدی امشب نبود چرا حساتو منتقل میکنی
منم ۹ نوشتم الان بهترم هروقت به گوشی نگا کردی بهتر شو
هیچی دیگه
آها
نمیدونم امروز میبینمش یا نه
و اینکه
تعبیر کابوسامم نگا

ادامه مطلب  

آرشیو نود و پنج  

یک سال و یک ماه که اینجا رو آپ نکردم!!! تازه فهمیدم یک خواننده هم دارم که هر چند وقت یکبار چک میکنه هیچ دلیلی هم ندارم جز تنبلی!!! الان هم حقیقتا نمیدونم چی باید بگم فقط دیدم خیلی زشته هیچ آرشیوی از نود و پنج نداشتم از نود و پنجی که کلی روزای خوب و بد داشتو من اونا رو هیچ جا ننوشتم جزء مغزم که غیر قابل اعتمادترینهو میدونم یه روزی همه رو فراموش میکنم الانم حتی دلم نمخاد اینجا بازگوش کنم یه سوال که چی همش میاد مانع نشوتنم میشه...بدترین لحظه وقتیکه می

ادامه مطلب  

Weakness  

خواب ب چشمام نمیاد,آشفته م, فکرم درگیره. پیش سپهر و امین آدم بده شدم و دست اون نامرد واسشون رو نمیشه.  اگرچ ک در عذابه همون شخص حسود و آب زیرکاه...  از کجا میدونم در عذابه؟ از جایی ک دوس پسرش تو گروه دائم چشمش دنبال دخترای دیگه ست,و ب علاوه این ک خودش تو گروه گغت چن روزه قلبم درد میکنه 
من جز خواهری واسش کاری نکردم,اما اون از اول دوستی من و امین با حسادتاش همه چی رو بهم زد,منم با حماقتم و این ک نمی فهمیدم امیر دوستدار واقعیم نیست دامن زدم ب بدخواهی

ادامه مطلب  

ترک پلاستیکی¡  

 
 
من که داشتم زندگیمو می کردم، حتی نمی دونستم عشق چی بود، تو ناگهانی خودتو انداختی میون روزمرگی هام، خودت هم ناگهان بریدی از اینهمه هوا، میگن ترک ها معامله گر اند..من حساب کتابم به ترک ها نرفته، از ترک بودن فقط سفیدی و تپلی رو با خودم دارم و چای فراوون، من سر تو معامله نکردم، شاید هم برای همین ورشکست شدم، میگن ترک ها پای حرفشون می ایستند، پای اعتقادشون، باورشون..یه روزی باورم بودی و پات ایستادم تا آخرین نفس، اگر الان نشستم نه به خاطر اینکه ب

ادامه مطلب  

برگ سوم  

در من هیچ عشقی نیست.هیچ شوقی نیست .
در من زندگی مرده است .
در من چیزی نیست.تهی هستم از همه ی حسها.
مثل شیشه شکننده ومثل شیشه برنده هستم .
احساس تعلق خاطر به احدی ندارم .
خانواده ام را دوست ندارم .والدینم را دوست ندارم .دلتنگشان نمیشوم .
پدرومادر برای من اسوه ترس نگرانین.
اغوش مهربان مادر را تجربه نکردم .با اینکه بود.
روی زانوی پدرم ننشستم با اینکه بود.
پدر من قهرمان نبود.ترسناک بود .
حالم خوب نیست..در من چیزی کم است ..

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1