تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


حلالت کردم.....  

عذاب وجدان نگیر؛...
 
من حلالت کردم!.....
 
برو و دستاشو بگیر؛...
 
من حلالت کردم!.....
 
تو خیانت کردی؛...
 
من حلالت کردم!.....
 
بهش عادت کردی؛...
 
اما من حلالت کردم!.....
 
من حلالت کردم، من حلالت کردم!.....
 
دستانت توی دست اونه،...
 
خدا می دونه دارم میشم دیوونه،...
 
از دست این زمونه دلم خونه،...
 
قلبم شکسته خدا؛...
 
چرا عشقم شد از من جدا؟...
 
دارم می میرم من بی صدا.....!
 

ادامه مطلب  

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت ...  

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم رفتی و دلم بست به سوی همه در را جز روی تو در را به کسی باز نکردم گفتم که بگویم غزلی لایق عشقت حس غزلم را به تو ابراز نکردم شبها که به خاطر گذرد یاد عزیزت در خواب به جز نام تو آواز نکردمزنجیر به پای دل من بست نگاهت بی حال و هوای تو که پرواز نکردم

ادامه مطلب  

حلالت  

بییییین

ادامه مطلب  

علت: نا معلوم  

حواسش به من نیست. هوامو نداره. اگه داشت من این همه حس تنهایی نداشتم. کلی وقته ذوق نکردم، عشق نکردم، ته دلم حس نکردم ما عالی هستیم. حس نمیکنم هست. حس دوست داشته شدن نمیکنم. میزان توجه دریافتی خیلی پایین. میزان شنیدن حرف خوب صفر.

ادامه مطلب  

60  

طوطی جون با این ک خیلی بدجنس بودی
با این ک خیلی اون یکی طوطی جونو زدی
با این ک باعث شدی پاش قطع ش
با این ک کلی گازم گرفتی
با این ک خیلی تخس بودی
با این ک ن خودت از دستم غذا میخوردی ن میذاشتی اون بخوره
با این ک همیشه بهم اخم میکردی و سرم داد میزدی
با این ک حتی حالا ک داری میمیری هم نمیذاری کمکت کنم
با تمام اینا دوست دارم
با تمام اینا دارم برات گریه میکنم
منو ببخش طوطی جون
ببخش ک پامو توو ی کفش نکردم ک بیارمتون توو
ببخش ک پامو توو ی کفش نکردم ک ببرمت د

ادامه مطلب  

 

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!
 
***************
 
 آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
    آری ، این است خاصیت عشق یک طرف

ادامه مطلب  

22|8|95  

امروز روز خاصی نبود . دوباره شدم مثل قبل. یکم هیجان داشتم که پر شد :)
عروسی اسما 12 ام . آمادگیشو ندارم . خرید نکردم . اصلا معلوم نیس مامان باهام بیاد یا نه . میدونم اون روز هم ماجرا داریم تو خونه .
امروز خانم ش به طرز بسیار تابلویی همش سر صحبت رو بامن باز میکرد . نمیدونم باز چه نقشه ای داره. عح 
کاش بچه هام نصف بودن که میتونسم به همشون برسم . امروز قهر کردم براشون ریاضی حل نکردم . اصلا یه عده عین خیالشون هم نبود . 

ادامه مطلب  

خانه ابری شد  

تقدیم به  نیما ی بزرگ پدر شعر نو ایران
 
 
کوچه های یوش
 
 
دعا را دست تا بالا نکردم خانه ابری شد
خودم را از خدا منها نکردم خانه ابری شد
 
ندانستم چسان با خویشتن دیشب کنارآیم
چوبی خود دوش با خود تا نکردم خانه ابری شد
 
زمان این اژدهای هفت سر بلعید روحم را
تبسّم تا بر این دنیا نکردم خانه ابری شد
 
حضور آبی  پرواز باران دیدنی تر بود
چو پلک خویشتن را وا نکردم خانه ابری شد
 
تمام واژه ها دنبال شعری تازه می گشتند
دوباره تا غزل انشا نکردم خانه ابری شد
 


ادامه مطلب  

باورم نمیشه  

امروز زنگ آخر بهم گفتی دیگه دوستیت با حانیه تموم شده
باور نکردم
گفتی تو تل بلاکم کرد بلاکش کردم‌
گفتم منو با حانیه هفتم و هشتم تنها بزار
بازم باور نکردم
زهرا آدم که خودشو نمیتونه گول بزنه که...
تو صدم بگی باور نمیکنم
اگه تو زهرایی نمیتونی فراموش کنی
نگار و نفیسه از دهنت افتاد که حانیه فراموش شه؟
نه زهرا تو نمیتونی

ادامه مطلب  

 

بعضی چیزای زندگی واقعا جذابه
خیلی وقته تلویزیون نگا نکردم.یا خیلی وقته ورزش نکردم
هقچوقت از سیاست خوشم نمیومد ولی حالا دچارش شدم
از روزنامه خوندن متنفر بودم حالا هر روز میخونم
عاشق کتاب بودم حالا کتاب شده قرص خابم
بچگیام تنهاارزوم ساخت یه فرستنده بود و چه شبها که بهخاطرش نخابیدم. وحالا که راحت میتونم بسازم دبگه برام مهم نیس
 
به قول شاعرک 
یه سیب هزارتا چرخ میرنه
 
 

ادامه مطلب  

دلم گرفته  

دلم واسه خودم تنگ شده.....چرااا این لحظه ها تموم نمیشه خدااا....چرا نمیگذره...بدم میاد از تیک تاک ساعت....دلم بدجوری تنگه...چرا دیگه زندگی واسم مفهومی نداره...خدای من دوستت دارم ولی دیگه خستم...کاری کن دیگه دروغ هاش رو..حرفهاش رو باور نکنم...نذار دلم باز بلرزه  من میدونم همه حرفاش باز مثل قبل فریبه دروغه...کاری کن زود تموم شه خدااا.چقدر باید با احساسم بازی که...خسته شدم من یعنی اون خسته نشده..بعد پنج ماه که ناموسش رو ول کرده..همه جور توهینی گرده با چه روی

ادامه مطلب  

اون مدرک دکترات حلالت با اون دوراندیشیت  

ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﻮ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮﻡ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡﺩﮐﺘﺮﻡ ﮔﻔﺖ :
 
 
ﺍﻭلاً دوستات گوه خوردن.ﺛﺎنیاً ﭼﺮﺑﯽ ﻧﺨﻮﺭ .ﺛﺎلثاً مشروب ﻧﺨﻮﺭ .ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻭﻣﯽ ﻭ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﺭﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ
 
ﺩﮐﺘﺮﻡ ﮔﻔﺖ :ﺁﺧﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﭘﺎ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﯼﻣﯿﮕﻦ: ﭼﺮﺍﻧﻤﻴﺨﻮﺭﻱ؟ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﮔﯽ ﺩﮐﺘﺮﻡ ﮔﻔﺘﻪﺍﻭﻧﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻦ ﺩﻛﺘﺮﺕ گوه خورده

ادامه مطلب  

آزمون سوم-اولین12ساعتی  

دیروز برای اولین بار در طول12سال تحصیلیم 12ساعت درس خوندم
داشتم ذوق مرگ میشدم خودم خخخخ
البته توی دوران امتحانات ک در طول فرجه نمیخوندم و همش میموند شب امتحان ک مجبور میشدم تا صب بشینم به 14ساعت هم میرسید.
اگه مراجعه کنین به پست امتحانا! پستام رو میبینین ک ساعت5صب نوشتم هنوز کتابو تموم نکردم
الینا خوب در جریانه
یادش بخییییر اولین کامنتی ک الینا برام گذاشت فک کنم امتحان دینی بود ،من نوشته بودم ساعت فلانه و هنوز تمومش نکردم،اونم نوشته بود غصه نخ

ادامه مطلب  

باز هم روزمرگی __  

یادمه آخر هفته ها یه تصمیمی میگرفتم ، صبر میکردم تا شنبه از راه برسه بعد شروعش کنم ، لامصب هزاران شنبه گذشت و من اما هنوز اون تصمیمم مهم زندگیم رو شروع نکردم ، یا بهتره بگم پیدا نکردم ؛
مثلن دلت میخواست همان دختر 5 ساله بودی که صبحش را با عروسکهایش به شب میرساند، محبوب ترین سرگرمی اش این بود که با خواهر و برادرهای بزرگش از نرده ی پلکان خانه سُربخورد و بیافتد روی تشکهایی که زیر آن چیده بودند ، حس کنی که چقد خوشبخت بوده ای از داشتنشان ؛ 
یادم که

ادامه مطلب  

تولد  

تمام روزارو صبرکردم
گفتم حتما روز تولدم بهم یه تبریک رو میگه
هچی منتظرشدم خبری ازش نشد
یادمه یه هفته مونده به تولدش هم بهش زنگ زدم
هم اینجا براش تبریک گذاشتم
می خوای بگی اصلا برات مهم نیستم
اصلا یاد من نیستی
اشکالی نداره همه ی این روزا مثل روزای گذشته 
میگذره
از طرف تو به خودم تبریک گفتم
حتی چندباربهت زنگ زدم 
جوابی ندادی
همین که بدون من این همه احساس خوشی میکنی خوبه
کاش ۱۴ ٬۱۵,ابان رو هم یادت میومد
چقدرادما نمک نشناس شدن
چه جوری میشه اون همه

ادامه مطلب  

823)  

راجع به این موضوع ِ بی خودو بی جهت ،نوشتن ندارد اما
یک آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
کشیدن که مجاز است
یک آه که خودم را هم گول بزنم و فکر کنم تنها یک نفس عمیق بود
زبونیست بگویم به خاطر آنچه نمی دانستم و یا می دانستم
و نمی خواهم و نمی خواستم که بدانم
بغضم گرفت
و بعدش گریه نکردم .
 

ادامه مطلب  

شب شعر با طعم گیلاس/3  

گر ز خیال چهره ات عکس فتد به جام می/مستی چشم مست تو,مست کند پیاله را
در اینجا شاعر "چت باز" بود و بعد از کشیدنِ چند نخ سیگار که با ماریجوانا قاطی شده بود,میزنه توی کار چت بازی!!و شروع میکنه به "سس شعر" گفتن!یه کاسه آب دستش گرفته ولی چون چت کرده فکر میکنه گیلاس شراب هستش و شروع میکنه به سس شعر سرودن!!
 با بوسه تو میشود آرام بخوابم/یک بوسه فقط,تا که سرانجام بخوابم
اینجا شاعر بعد از اینکه حسابی چت میکنه میره سمت همسرش و برای اینکه شب جمعه هم بوده و برای

ادامه مطلب  

درباره ی من  

sana- وینا-م..خ..ا...ط...ب
من نمیدونم شما کی هستید
اما کافیه یه بار به پرو فایل من مراجعه کنید،شاید یه بیشعوری با آدرس وب من میاد نظر میذاره،
بخدا من برای هیچکی مزاحمت ایجاد نکردم
لطفا آدرس وبتونو بذارید،تا ببینم واقعا قضیه از چه قراره

ادامه مطلب  

سلام بر یار غار  

دوست من همیشه نگران بودم که نکنه یک روز تو رو از دست بدم 
اما انگار تقدیر چیزی دیگه خواست 
هر چه سعی کردم بیام وبلاگتون باز نشد به ناچار اینجا نوشتم  
بیماری حادی دارم و باید شیمی درمانی کنم 
من قبول نکردم چون عاقبتش مرگه 
فقط میگم حلالم کن 
خدا حافظ 

ادامه مطلب  

 

چقدر زود رسیدیم به شب تاسوعا...
توی این دهه یه چیزی خیلی اذیتم میکنه و اون هم اینه که اصلا مثل سالهای قبل عزاداری نکردم...حس میکنم اصلا حواسم نیست!فقط یک بار تونستم زیارت عاشورا بخونم برخلاف پارسال...
خیلی بی لیاقت شدم...
خدایا منو ببخش...
التماس دعا...
 

ادامه مطلب  

گناه  

انگار که باید این دستان نجیب آلوده میشد
گویا این گناه در سرنوشت من بود
چقدر از آن سالها گذشت ومن فراموش نکردم لذت لحظه پیوند دستهامان را،فقط خواستم دوباره تجربه اش کنم.
اما اینکار نه لذت شعف آلود که حسرتی گناه آلود بر دلم گذاشت.

ادامه مطلب  

 

خدا رحم کرد سکته نکردم
فقط جیغ میکشیدم
اونم از نوع بنفــــــــــــــــــــــــــــــش!
اینقدر داد زدم و گریه کردم که مجید مونده بود چی بگه
همش میپرسید موش دیدی؟
آخه یکی نیس بهش بگه مگه موش ترس داره
موش با اون قیافه جذاب و آرومش ترسش کجا بود؟
(البته چون تاحالا تنها و از نزدیک رویتش نکردم اینجوری میگم
خلاصه فقط جیغ میزدم و گریه میکردم
آخرسر مجید رفت توی آشپزخونه و در سطل آشغال رو باز کرد گفت آها دیدمش
اونوقت صدای دنگ و دونگ میومد که داشت با مگ

ادامه مطلب  

هنگامه بیست و هشتم  

خیلی وقت پیش ها فهمیدم که وقتی وارد جریان میشم باید آماده هراتفاقی باشم...هراتفاقی
ولی هیچوقت عمل نکردم چون آدم لحظه ی زندگی بودم و از آینده نگری متنفر...
اما برای اولین بار حس میکنم باید از این آموخته بزرگ زنده گی استفاده کنم.

ادامه مطلب  

دلتنگی عجیب  

سمیرا جونم همسرم امیدم من الن خانه ذاذاش هستم تو هم با ارزو میدان انقلاب احساسمو میخوام بهت دارم بنویسم ولی میبینم خیلی سخت و نشدنیه من خیلی اذیتت کردم و هیچ وقت خوشحالت نکردم از شرمندگی دارم اب میشم لحظات و روزهای سختیه گاهی.... هیچی بی خیال

ادامه مطلب  

 

خاک سرد نبود،
منو از تو سرد نکرد،من هنوزم دوستت دارم،گاهی میون روزمرگی ام یادت می افتم،اخرین عکسمون،تو میخندی،من نه
تو.خاص بودی،سفیدی موهات هم با بقیه مادربزرگ ها فرق داشت
بعد از تو از اون کوچه گذر نکردم،
دستای لرزونت که اشکامو پاک میکرد،هنوز گرم بود،اما چهره ات گرمی نداشت،
یک سال شد که تو رفتی،که ندارمت،هنوز کسی نتونسته با لحن تو صدام کنه مونا جان.

ادامه مطلب  

هیژده آبان  

هیژده آبان 95
در اذهان میمونه
پردلهره پرماجرا واسه کلینتون ترامپ و من
مثلا واسه چندنفر تو دنیا این اتفاق میوفته که 
روز تولدشون دزد دیوث کیفشونو بدزده؟!
بعد سعی کنه بگه همه چی آرومه که کسی ناراحت نشه
من اصن گریه نکردم! و همین شوک زدگی و خالی نشدن خیلی حالمو بد کرده

ادامه مطلب  

 

من هیچ‌وقت دوست پیدا نکردم، همیشه دوست‌ها من را پیدا کرده‌اند. شاید هم اصلا پیدا نمی‌شود، هان؟ 
یعنی شاید بقیه هم تصمیم نمی‌گیرند بسم الله الرحمن الرحیم، امروز با فلانی دوست خواهم شد. دیگران هم سوژه پیدا نمی‌کند. هدف گذاری نمی‌کنند. ها؟ چه بدانم من. 
شاید همین‌جنر رخ می‌دهد. پدید می‌آید. خلق می‌شود. شاید دو آدم همین‌جور حرف می‌زنند و می‌بینند که خبخوش گذشت و بیشتر حرف می‌زنند و یک دفعه به‌خودشان می‌آیند می‌بینند رفیقند و سوال می‌

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز دلگیر نیست
دلم گیر پاییز است
و گیر یه نفری که اومد و دلمو تو پاییز بهاری کرد
اما تو یه بهار رفت و بهارمو پاییزی کرد
برای  تو این چندسال چه جوری گذشت؟
وقتی برای آخرین بار اومدی خداحافظی کنی دلت اومد؟
اما من هیچوقت خداحافظی نکردم
چون امید داشتم اما نمیدونم الان دارم یا نه
 

ادامه مطلب  

تو رفتی و تازه عاشق تر شدم از اونی هم که بود بدتر شدم من  

چشات گفتن که بشکن من شکستم شک نکردم
هزار بار مردم و می میرم و باز ترک نکردم شک نکردم
خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی و تازه عاشق تر شدم از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شده کارم که واسه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کسو کارم
تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییمو دیدی
تو نذاشتی برم از دست اگه چیزی هم هنوز هست
بهترینم امید شیرینم من به جز تو کسی نمی بینم
از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم
به جز دستای

ادامه مطلب  

توروخدا  

ایمان تو راجبه من چی فکر کردی فکر کردی تا ن بودی جاتو به کسی دادم
 من  ناراحتم که خبری ندادی دلم شورمیزد خب توام جایه من بودی دلت شورمیزد
ایمانم  به خدا دوست دارم
من عاشقه توام جاتو به کسی نمیدم راحتم خداحافظی نکردم اینو گفتم که حداقل بیای
یه چیزی بگی
تو عشقه منی

ادامه مطلب  

مهارت زندگی : سخنان آموزنده از دکتر حسابی  

سخنان آموزنده از دکتر حسابی
دکتر حسابی بزرگ مرد علم و دانش ایران زمین
پروفسور حسابی:
۲۲ سال درس دادم؛
۱- هیچگاه لیست حضور و غیاب نداشتم.
(چون کلاس باید اینقدر جذاب باشد که بدون حضور و غیاب
شاگردت به کلاس بیاید)
۲- هیچگاه سعی نکردم کلاسم را غمگین و افسرده نگه دارم!
(چون کلاس، خانه دوم دانش آموز هست)
۳-هر دانش آموزی دیر آمد، سر کلاس راهش دادم!
(چون میدانستم اگر ۱۰ دقیقه هم به کلاس بیاید؛
یعنی احساس مسئولیت نسبت به کارش)
۴- هیچگاه بیشتر از دو بار حر

ادامه مطلب  

تموم شد  

دیشب بهم به شوخی پیام داد 
فکر کنم مثلا" می خواست از دلم دربیاره ....
منم بهش گفتم ناراحتم و فکر کنم از طرز حرف زدنم فهمید دلخورم .... 
از صبح هم دارم با خودم کلنجار می رم که دوباره فراموش کنم حرفشو .... 
همش به خودم گفتم پریسا ناراحت شد یه چی گفت تو ببخشش .... 
اما دیگه نمی تونم .... 
واقعا وقتی فکر می کنه لازم هستش یه کارایی بکنه چرا من باید مانع بشم .... 
آخه آدم از رو عصبانیت یه بار دویار سه بار یه حرف و می زنه نه که هر دفعه
تا تقی به توقی می خوره برگرده ب

ادامه مطلب  

 

 
نمیدانم چرا بعد از گذشت چند سال دیشب که دیدمت یکباره
فروریختم.نمیدانم چه شد که بی اختیار اشکهایم سرازیر شد.
نمیدانم این بغض لعنتی از کجا پیدایش شد،نمیدانم.
ای کاش هرگز نمی آمدی.
دلم برایت تنگ نشده بود،برای دلتنگی هایم گریه نکردم.
هیچ حسی از تو در درونم باقی نمانده،برای دوست داشتن های
گذشته اشک نریختم.حسرت نبودن کنارت گلویم را نفشورد.
دگرگون شدم به یاد اینکه هیچ کس به اندازه تو خوب نبود...
 
 

ادامه مطلب  

 

جمعه ای ک گذشت یکی از بهترین روزا بود برام...ترسیدم اما رو تصمیمم موندم در عین حالی ک میترسیدم در حالی ک شک داشتم ب تصمیمم اما الان حس خوب الانم نشون میده ک اشتباه نکردم...تمام امروزو دلهره داشتم اما تنها دلداری ای ک بخودم میتونستم بدم این بود ک ب هیچی فکر نکن مهم همین لحظه ایه ک تو داری لذت میبری فکر نکن ک چی میشه...فکر نکن درسته یا غلطه...ک درسته اگه درست نبود نباید لذت میبردی...

ادامه مطلب  

شرح ِاحوالات  

 
انگار هیچ فرق نمی کند کجا باشی. آدم غریب خانه و وطن ندارد اصلن. خیال می کردم سراشیبی خانه ی عمو را که بالا بروم می توانم بشینم و پایی دراز کنم. هیچ نشد. نشستم چار زانو و دل نگران. چای کمرنگ زن عمو دلم را هی بدتر بهم می زد. 
توی قبرستان خیره شدم به قبر پدربزرگ پدری. به چیش فکر می کردم؟ در خاطرم چیزی نمانده هرچه هم از عالم بچگی مانده بود پرید. انگار دلم قرص ِ این سنگ سیا بود. سر ِهیچی....
به وقت شلوغی خاطر و خانه ی مَمَد، پا شدم خزیدم به جاده. پیاده ان

ادامه مطلب  

سبز با لایه های کوچیک قرمز!  

 
_خانوم!فکر کردین که چه رنگی این تا حالا؟ نگید سیاه یا سفید یا خاکستری و اینا... _امممم ... عزیزم تا حالا بهش فکر نکردم... نمی دونم!_من می دونم خانوم! شما سبزین با لایه های کوچولوی قرمز!
 
**
میرم تو آیینه خودمو نگاه می کنم.... هنوز هم نمی دونم چه رنگی ام... اما اگر واقعا سبز باشم ... با لایه های کوچولوی قرمز... بد رنگ هم نیستم... نه؟!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1